یک روز بارانی در کنار دستفروش‎های خیابان ولیعصر

یک روز بارانی در کنار دستفروش‎های خیابان ولیعصر

حال و هوای بهار جان می‌دهد برای قدم زدن در طول خیابان پر چنار ولیعصر به خصوص اگر هوا بارانی باشد، لذت قدم زدن در این خیابان برای من دو چندان می‌شود. این خیابان برای من و بیشتر تهرانی‌ها از پیر تا جوان نوستالژی دارد.
در کنار تماشای شلوغی شهر و چنارهای سر به فلک کشیده، یکی دیگر از جذابیت‌های ولیعصر برای من در حین قدم زدن، تماشا و خرید کردن از دستفروش‌هایی است که به طور پراکنده در این خیابان بساط‌هایشان را پهن کرده‌اند و هر از چند گاهی صدایتان می‌زنند و می‌خواهند جنس‌های رنگارنگ خود را به شما بفروشند. از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را می‌توانید از دستفروش‌های خیابان ولیعصر خریداری کنید. در میان تمام دستفروش‎های خیابان ولیعصر، آنهایی که صنایع‌دستی می‎فروشند، برای من جذاب‌تر هستند.


یک روز بارانی در کنار دستفروش‎های خیابان ولیعصر

از میدان تجریش به سمت چهار راه پارک‌وی در حال پیاده‌روی بودم که اولین دستفروش خیابان ولیعصر که روسری‌های رنگی رنگی می‌فروخت را دیدم. جالب است بدانید که قیمت‌های این دستفروش از تمام مغازه‌ها و پاساژهایی که تا به حال دیده‌اید و در آنها خرید کرده‌اید، کمتر است. یک مقدار که جلوتر رفتم، آقای مسنی را دیدم که سفره‌های قلمکار شده را، دور تا دور خود چیده و اگر با او هم صحبت شوید، برایتان می‌گوید که سفره‌های قلمکاری شده‌اش برای یکی از برندهای معروف شهر اصفهان است. او بسیار خوش اخلاق است و با حوصله درباره برخی از سفره‌هایش که برایم جالب بودند توضیح داد. به قدم زدن خود ادامه دادم تا به روبه‌روی یکی از شیرینی‌فروشی‌های معروف خیابان ولیعصر رسیدم. درست یک کوچولو بالاتر از این شیرینی‌فروشی، پسرک دستفروشی نشسته است که در حال سنباده کشیدن روی کارهای دستی و چوبی خود است. در کارهای چوبی او فرفره، انواع ملاقه، قاشق عسل‌خوری، گوشت‌کوب و دیگر اجناس چوبی را می‌توانید مشاهده کنید.

 
همینطور غرق تماشای خیابان ولیعصر و دستفروشهایش بودم که نوای باران گوش مرا نوازش کرد. در حالی که مست بوی باران شده بودم به قدم زدن خود در خیابان ولیعصر ادامه دادم. از کنار گل‌فروشی دوره‌گرد رد شدم که عطر گل‌هایش با آمیختن با بوی دلنشین باران، هوای آن نقطه را آکنده از بوی خوش کرده بود. کمی بالاتر از این گل‌فروش دوره‌گرد، مرد کفاشی سر یکی از کوچه‌های خیابان ولیعصر روی صندلی‌اش نشسته بود و در حال ترمیم یکی از کفش‌های مشتریانش بود و بالای سر او را بندهای رنگارنگ کفش احاطه کرده بودند. درست مقابل این آقای کفاش، خانمی ترکمنی زیر سقف بیرونی یکی از بانک‌های خیابان ولیعصر برای در امان ماندن در زیر باران نشسته بود، گلیم‎های گوناگونش را جلوی خود چیده بود و مشغول قرآن خواندن بود. رفتم جلو و از او درباره گلیم‌هایش پرسیدم؛ گفت که گلیم‌هایش برای بندر ترکمن در استان گلستان است و جنس آنها از پشم است. لهجه ترکمنی بسیار شیرینی داشت و هم‌صحبتی با ایشان بسیار لذتبخش بود.
شدت باران بیشتر شد و من ترجیح دادم که مدت کوتاهی را در مصاحبت این خانم ترکمنی باشم تا از شدت باران کاسته شود. پس از مدتی شدت باران کمتر شد و من همچنان به مسیر خود ادامه می‌دادم که مردی کتاب‌فروش را دیدم که به همراه دخترش کتاب می‌‌فروخت.


به باغ‌ فردوس تماشایی رسیدم، جایی که دستفروش‌ها به واسطه رهگذران و بازدیدکنندگان زیاد، آنجا بساط کرده بودند. در یک سمت مردی زیورآلات می‌فروخت و در حال چانه زدن سر قیمت با دختر خانمی بود. در سمت دیگر باغ فردوس، آقایی با قوری و فنجان‌های خوش‌رنگش، چای تازه‌دم و خوش‌طعم به عابران می‌فروخت. باران همچنان در حال باریدن بود و من به راهم ادامه می‌دادم که به یاد خاطره‌ای از پدربزرگم افتادم که همیشه می‌گفت، من خودم وقتی این درخت‌ها را داشتند می‌کاشتند، در این خیابان حضور داشتم و بالای سر باغبان‌ها ایستاده بودم تا درخت‌ها را درست در یک راسته بکارند. بعد از چند دقیقه قدم زدن به پسر معلولی رسیدم که همان‎جا در حال نقاشی کشیدن بود و نقاشی‌های عجیب غریبش را برای فروش در کنار خود گذاشته بود. تماشای چنین صحنه‌هایی و اینکه فردی با معلولیت قادر به خلق هنر است، همیشه من را به زندگی امیدوار می‌کند. هوا کم کم رو به تاریکی می‎رفت و من داشتم نزدیک چهارراه پارک‌وی می‌شدم، باران همچنان می‌بارید و دستفروشان همچنان در حال فروختن اجناس خود بودند.
آیا شما تا به حال از دستفروش‌های خیابان ولیعصر خرید کرده‌اید؟ اگر بله، تجربه خود را با ما به اشتراک بگذارید.



شما هم می توانید در مورد این مطلب نظر بدهید.

برای ثبت نظرات، نقد و بررسی شما لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.