بگو باران ببارد!

بگو باران ببارد!

در میان تمام عروسک‎ها، عروسک‌هایی که برای طلب باران ساخته می‌شوند، از همه جالب‌تر بودند، برای همین از خانمی که آنجا حضور داشت خواستم که کمی بیشتر درباره این عروسک‌ها برایم توضیح دهد.


بگو باران ببارد!‎‎
عروسک‎های باران خواه؛ بخشی از آداب و رسوم زندگی ایرانی 

اوایل ماه خرداد به نمایشگاهی جالب در «برج آزادی» تهران با نام «عروسک در گذر زمان» رفتم. این نمایشگاه مجموعه‌ای از عروسک‌های نفیس و قدیمی را به نمایش گذاشته بود و البته برای علاقه‌مندان به عروسک‎های ایرانی توضیحات جالبی  هم ارائه می‎داد. از آ‎ن‎جایی که من هم علاقه زیادی به آیین و سنت ایران دارم برایم بسیار جذاب بود که درباره این عروسک‎های خاص بیشتر بدانم.

تا پیش از این نمی‌دانستم که عروسک‌ها در تاریخ ایران همیشه نقش آیینی و مهمی داشته‌اند و بعدها تبدیل به اسباب‌بازی برای کودکان شده‌اند. در میان تمام عروسک‎ها، عروسک‌هایی که برای طلب باران ساخته می‌شوند، از همه جالب‌تر بودند، برای همین از خانمی که آنجا حضور داشت خواستم که کمی بیشتر درباره این عروسک‌ها برایم توضیح دهد. او گفت که خشکسالی و کم آبی همواره دغدغه ساکنان اقلیم خشک ایران در طول تاریخ بوده است. این دغدغه در طول زمان، آرام آرام با اسطوره‌ها، داستان‌ها، شعرها و هنر کشور گره خورده است و موجب پدید آمدن آیین‌هایی برای طلب باران شده است. در آیین‌های باران خواهی، مردم به دنبال آب حاصل از باران که ایزدان نگهبان آن را بر زمین فرو می‌ریختند، بودند. او همچنین ادامه داد که یکی از مهم‌ترین نقش‌های عروسک‌ها در آیین ایران، طلب باران از ایزدان نگهبان آن بوده که این امر در اقصی نقاط کشور، با شکل‌ها و نام‌های متفاوت اما یک ریشه مشترک، برگزار می‌شده.

در ادامه درباره شکل‌ها و نام‌های متفاوت رسوم باران خواهی در شهرهای مختلف ایران برایم توضیح داد. فهمیدم که در شهر بیرجند برای طلب باران، شبه عروسکی آیینی به نام «اتلو» می‌ساختند که نام دیگر آن «اتلو متلو» بوده است. «اتلو متلو» در گویش خراسانی به معنی کسی است که لباس نامرتب می‌پوشد و به حمام نمی‌رود. پس از ساخت این عروسک، آن را در مناطق مختلف روستا می‌گرداندند و شعر «اتلوی ما تشنه است، اتلوی ما گشنه است، ای خدا خدا بارون کن، بارون او شارون کن» را همزمان با گردادندن آن، می‌خواندند.

نام عروسک دیگری که این خانم برای من توضیح داد «بوکه وارانه» بود که به معنای عروس باران است. کودکان این عروسک را برای بارش نعمت الهی باران می‌ساختند و در نمایش آیینی آن را شرکت می‌دادند. انجام مراسم و آیین عروسک «بوکه وارانه» در نقاط مختلف کشور، با اشعار و مراسم‌های متفاوت اجرا می‌شده است. او اظهار کرد که نمایش عروسکی بوکه واران، نمونه تغییر یافته ستایش ایزد بانوی آب یا «آناهیتا» است و ریشه اعتقادی آن از داستان یک دختر در یکی از روستاهای کردستان آمده است. داستان از این قرار است که در ایام خشکسالی، دختر ساداتی عروس خانواده‌ای می‎شود و دقیقا در همان روز باران رحمت الهی، زمین‌های تشنه آن روستا را سیراب می‎کند. به همین دلیل اهالی روستا قدم این عروس را مبارک می‌دانند و پس از آن عروسک‌هایی به نام این دختر یا عروس باران می‎ساختند تا از ایزدان نگهبان، تمنای باران کنند.

او در ادامه درباره «چولی قزک» توضیح داد. «چولی قزک» عروسک باران در شهر فردوس در استان خراسان جنوبی است. رسم بر آن است که بچه‌ها عروسک «چولی قزک» را به دست بگیرند و در صحرا و کوچه‌ها به راه بیافتند، شعر بخوانند و به در خانه‌ها بروند و از صاحبخانه‌ها خوراکی‌هایی مثل نخود، کشمش و حبوبات بگیرند. او گفت در برخی شهرها، زنان بیوه این مراسم را به شیوه خاص خود اجرا می‌کنند و در آخر بچه‌ها بر سر «چولی قزک» آب می‌ریزند و برخی‌ اوقات سر او را در آب فرو می‌برند.

یکی دیگر از عروسک‌هایی که در گفته‌های او، نظر مرا به خود جذب کرد، «کترا گیشه» بود که با قاشق‌های چوبی ساخته می‌شده و در نقاط مختلف استان گیلان با اسامی «کترا گلین»، «کتراگیشه»، «ترک لیلی» و «کوکولیلی» نیز شناخته می‌شده است. این عروسک باران را بچه‌ها در کوچه‌های ده می‌گرداندند و برایش شعرهای که مربوط به طلب باران و بیان زندگی سخت مردم بوده را می‌خواندند و از هر خانه‌ای مقداری برنج، مواد غذایی و ظروف می‌گرفتند. در آخر با موادغذایی و آن ظروف، مردم در خیابان غذا می‌پختند و دست جمعی آن غذا را می‌خوردند. یکی از چیزهای عجیب در مورد مراسم این عروسک این بود که اگر باران نمی‌بارید کفگیر و قاشق‌های چوبی که با آن عروسک درست کرده بودند را به صاحب آن پس نمی‌دادند.

«چمچمه گلین»، عروسک دیگری بود که درباره آن صحبت کرد. چمچمه قاشق چوبی و گودی است که شبیه دستی در حال برداشتن آب است. او توضیح داد که این مراسم با کار بچه‌هایی آغاز می‌شود که یکی از آنها چمچمه یا همان قاشق بزرگ چوبی در دست دارد. بچه‌ها لباس عروسکی که قبلا آماده کرده‌اند را به تن چمچمه می‌‌کنند و آن را «چمچمه گلین» صدا می‌زنند. یکی از بچه‌ها این عروسک را به دست می‌گیرد و همراه بچه‌های دیگر در حالی که ترانه‌های تمنای باران را می‌خوانند و برای گرفتن هدیه به سمت خانه‌های روستایی راه می‌افتند. موضوع بامزه در مورد برگزاری این مراسم این بود که این بچه‌ها به در هر خانه‌ای که بروند، آن خانه سطل یا ظرف آبی بر سر عروسک باران می‌ریزد و به بچه‌ها هدیه‌ای می‌دهد. در پایان هم، بچه‌ها با هدایایی که جمع کرده‌اند، آش می‎پزند و میان تمام اهالی روستا پخش می‌کنند.

«چمچمه خاتون» آخرین عروسکی بود که درباره آن صحبت کرد. عروسکی که زمان بی آبی و طلب بارش باران در استان قزوین ساخته می‌شده است. در هر نقطه‌ای از این استان اگر مردم به مشکل بی‌آبی می‌خوردند، بانوی سالخورده‌ای که به خاطر همت بالا و ایمانش در شهر شناخته می‌شد، عروسکی می‌ساخت، آن را به دست می‌گرفت و با بچه‌ها که نماد پاکی هستند، به در خانه‌ها می‎رفت. او گفت که این خانم سالخورده به همراه بچه‌ها به در تمام خانه‌های آن منطقه می‌رفتند و برایشان شعر می‌خواندند و از آنها درخواست می‌کردند که به نیتشان احترام بگذارند و همراهشان برای نزول باران دعا کنند. صاحبخانه‌ها نیز به نیت بارش باران،‌ به بچه‌ها هدیه‌هایی می‌دادند و دست‌های عروسک «چمچمه خاتون» را کمی خیس می‌کردند. پس از انجام مراسم طلب باران،‌ تمام اهالی منطقه در کنار هم جمع می‌شدند، آش می‌پختند و برای بارش باران با یکدیگر دعا می‌کردند.



شما هم می توانید در مورد این مطلب نظر بدهید.

برای ثبت نظرات، نقد و بررسی شما لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.